حاج ملا هادي السبزواري

31

شرح مثنوى

آن خيالاتى : مراد ، رقايق حقايق و امثلهء مجردات و صور معانى است كه در كشف صورى مشاهده مىكنند . چه نقوش كاينات در عالم مثال و نفوس فلكيه و مبادى اعلى از اينها محفوظ است . و نفس ناطقه را كه امرى است ربّانى و سِرّى است سبحانى ، از اتصال به آنها حاجبى نيست بجز شواغل حسيّه . و موجب رفع حجاب ، بسيار است ، بعضى از آن جمله عام است همه كس را مثل خواب و مثل موت ظاهرى ، و بعضى خاص است به بعض ، مثل صفاى فطرى و خاصيت وجود كس ، و مثل انفجار نفس از اين عالم به مثل اهوال در حروب و غيرها ، و مثل بعضى امراض . و بهتر از همهء اقسام موت اختيارى است پيش از موت ظاهرى . پس آن چه نفس ناطقه از صور غيبيه مىبيند در نوم يا در يقظه ، يا به سبب اتصال نفس است به مبادى عاليه ، يا بدون سبب اتصال است به آنها . ثانى ، اضغاث و احلام و دعابهء متخيّله است تعبيرى و تأويلى ندارد و اين به تصرفات متخيّله است ، در صورى كه در لوح خيال است ، كه حس مشترك از عالم شهادت گرفته و به خيال سپرده . و اما اوّل ، پس مشهود نفس در آن مبادى صورت است يا معنى جزيى است يا كلَّى و فطرى ، و طبيعى متخيّله است محاكات معنى به صورت و كلى به جزيى صورى . پس اگر متخيّله تبديل نموده باشد مدركات نفس ناطقه را ، خواه مدرك صورت باشد و خواه غير صورت به شبيه آن يا لازم يا ضد ، محتاج به تعبير خواهد بود ، و الَّا فلا . و اين حكم نوم است . و اگر صور غيبيه در يقظه ديده شود يا به سبب استعانت است به چيزى كه مُدهِش و محيّر قوى است ، و اين در نفوس ضعيفه است و يا به سبب قوت نفس است كه وافى است به جوانب متجاذبه ، و شاغل نمىشود او را بدن ، از اتصال به مبادى عاليه پس اين هم دو قسم است : يكى آن كه تبديل نكند مخيّله مدركات نفس را ، دوم آن كه تبديل كند . و در تبديل حاجت به تأويل است . و آنى كه فرموده : « دام اولياست » اين دو قسم است ، زيرا كه از اين صور است صور بهيّه و اصوات طيّبهء رقايق حقايق متعاليه و تمثل روح القدس به اشكال صبيحهء مليحه كه از باطن عكوس حقايق حدايق الهى تنزّل نموده ، بر حس مشترك افتد كه مانند آيينهء دو رويى است . و احتمال اينكه به دام آوردن سالك را به امور صوريه براى مقاصد عظيمه مراد باشد ، نه به دام افتادن اولياء دور است . و گاه مىشود كه تبديلات متخيّله مر مدركات نفس را در نوم يا يقظه به حدى است كه قابل تعبير يا تأويل نيست . و اين هم قسمى از اضغاث و دعابهء متخيّله است . ( ( 75 ) ) هر دو بحرى آشنا آموخته * هر دو جان بىدوختن بر دوخته ن 4 17 - ك 4 5 هر دو بحرى : با ياى نسبت . آشنا : ( فارسى ) ، شناورى . آموخته : يعنى هر دو دريانورد [ ى ] ، و هر دو شناورى در درياى حقيقت آموخته ، كما قال تعالى : * ( وَاَلسَّابِحاتِ سَبْحاً ) * 79 : 3 . ( 1 )

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نازعات ، آيهء 3 .